اينجا نه ديرو ، نه كليسا ،نه كنشت است
دارم يقين اين خاك رضوان بهشت است
اينجا پناه و مامن هر بي پناه است
اينجا محل بخشش اهل گناه است
ايوان زرينش نشان بي نشاني است
جولانگه دلخسته هاي قد كماني است
اينجا زيارتخانه ي هر انس و جان است
دار الشفاي قلبهاي نا توان است
اين گنبد و گلدسته از آن حبيب است
اين مدفن مولا غريب ابن غريب است
اينجا پر از ياس و اقاقي ها و لاله ست
اينجا محل گريه ي طفل سه سالست
آن پرچم گلگون كه بالا بي شكيب است
گويد كه صاحب خانه ي اينجا غريب است
هر گوشه يي از اين حرم احساس دارد
اين خاك در خود حضرت عباس دارد
داني چرا اين خاك جز بهترين است
همسايه اش نام آور ام البنين است
اين خاك در هود رازهاي بسته دارد
شب هاي جمعه زائري دلخسته دارد